گفتگوهای تنهایی
با تو ام خودشیفته !
برادر شهیدم سینه اش را سپر کرد تا تو در امان باشی
و تو سینه ات را مقابل دشمن برهنه کردی تا خون پاکش را لگد مال کنی .![]()

گفتم: خدایا دلگیرم!
گفت :حتی از من؟
گفتم :خدایا چقدر دوری؟
گفت :تو یا من؟
گفتم :خدایا تنها ترینم
گفت: پس من؟؟
گفتم :خدایا کمک خواستم
گفت :از غیر من؟
گفتم :خدایا دوست دارم
گفت :بیشتر از من؟؟؟
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد.
فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند ، عرض کردم : بفرمایید. اظهار داشتند :
بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم ! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند ، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد...
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم
كسی به فكر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم
اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم
من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم
درون سینه ما عشق یخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا
كسی كه با تو بماند به جانت آقا نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست...
یا مهـــدی ادرکــــــــــــــــــنــی
جمعه در پس جمعه... انتظار در پس انتظار... و من در کوچه پس کوجه های بی قراری به امید آمدن تو به ذکر شمار عاشقی ام پناه آورد ام... هر دانه ای که می اندازم،«اللهم عجل لولیک الفرج» را اشک بارام می سازم و ترانه آمدنت را با آهنگ حزن آلود انتظار می سرایم.
مهدی جان... آجرهای زمان، ثانیه به ثانیه به آسمان ظهورت نزدیک تر می شود و من لحظه لحظه بی قرارتر...
مهدی جان... بیا... بیا که غروب های جمعه اشک هایم را ناامید ساخته است... بیا و مرا از این حصار فاصله ها برهان و غبار اندوه را از روی گلبرگ های پرپر شده دلم بزدا...
یا مهدی... ببین چگونه در این غروب ارغوانی به نیایش تو نشسته ام و بر آرامگاه خاطراتم همراه با شمع غریبی ام می گریم که این غروب بی تو، مرا در چنگ خود درآورده است...
مهدی جان... بیا و نبض انتظارم را آرامشی باش پدرانه و زخم های دلم را مرهمی باش عاشقانه...
یا مولای... هق هق ذره ذره وجودم تو را تمنا می کند... بیا و مرا از غربت با اشک رهایی ده، ای تنها امید من...
یا مهدی... این ثانیه ها از آن توست و من کودکی غریب با آه دلم، در نی لبک عاشقی ام می دمم تا در اولین جمعه ماه مبارک رمضان زیباترین آهنگ ها را بنوازم، مگر نه این است که آهنگ انتظار با شعر بغض آلوده و اشک و آه زیباتر می شود؟
یا مهدی... در نبود تو، سراسر دردم... دردم را درمان باش، ای تو تنها درمان دل های شکسته و آواره...
بارالها: ای تو تنها مستعان من، نگاه مملو از نیازم را بنگر و العجل العجل العجل را در فریادم بشنو که در این غریبی عاشقانه ... در این اتاقک محنت بار... در این هوای بغض آلود... فقط تو هستی که ندای الغوث مرا می شنوی...
این جا بجز دوری تو، چیزی به من نزدیک نیست...
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری
| Design By : Night Melody |


